رمضانی که لرزه به تن ژنرال عراقی انداخت

لحظه حساس فرا رسید. ژنرال با غرور و استکبار گفت: “به خمینی مرده!” اما زندانیان پاسخی خردکننده به او دادند. به محض شنیدن نام امام آنها فریاد زدند: “خداوند متعال علی محمد و آل -ال -muhammad و آژال فرجام و ایده امام آل -خومینی و جیوش آل -هوسزی!”
به گفته یومیر علی علی الیدوست (قزوینی) یکی از هشت سالگی به دوران دفاع مقدس می گوید یادآور ماه مقدس ماه رمضان در اردوگاه های عراق: ماه رمضان به پایان رسید که اخلاق زندانیان خیلی بهتر از گذشته بود. پیروزی های بزرگ برای رزمندگان اسلامی آزادی Khorramshahr و شکست تحقیرآمیز دشمن Ba’athist امید به قلب ما به ارمغان آورده بود. از طرف دیگر پایان اعتصاب چهار ماهه و حضور ارزشمند سید اژدهگان Hojjatoleslam ابوظبی فضایی از غرور و عزت را در بین ما ایجاد کرده بود.
این ماه رمضان روحیه متفاوتی داشت. برنامه های معنوی در اردوگاه شکوفا شد که مهمترین آنها دعای نماز بخش در اکثر حرم ها بود. دعای جماعت در اردوگاه از سال 6 ممنوع شده بود اما این بار حاجی شجاعانه دعای جماعت را برگزار کرد و برخلاف تخیل عراقی ها پاسخ ندادند. سپس سایر حرم ها نیز دعاهای جماعت را یکی پس از دیگری برگزار کردند. پس از نماز نمازهای ویژه تلاوت شد و حج در اتاق آنها ارائه شد. برخی از زندانیان حرم های دیگر نیز برای استفاده از اظهارات خود به آنجا آمدند.
جلسات گفتار با سؤال و پاسخ ادامه یافت. در این مدت بیش از پنج پرونده دادرسی و سؤالات مذهبی توسط زندانیان مطرح شد و حج آقا همه آنها را حوصله خود کرد. این سؤالات ثبت شده و به صورت جزوه بین زندانیان و تا پایان اسارت باقی مانده است. علاوه بر این ورود به پنج دانش آموز در اسارت فضای معنوی اردوگاه را غنی می کند. آقای فال احادی موسوی ارفانی و گیتی در این ماه مقدس بسیار خوشحال بودند.
همه چیز خوب پیش رفت تا در روز هفدهم در ماه رمضان یکی از جلسات سخنرانی حج Agha Lo. عراقی ها او را دستگیر کردند او را به سختی شکنجه کردند و او را زندانی کردند. روز بعد همه زندانیان در اردوگاه جمع شدند. ژنرال که از بغداد آمده بود با تهدیدها و تهدیدات سخنرانی کرد. وی درباره قدرت صدام برای گفتگو با بائاتیست ها گفت و از زندانیان خواست تا علیه مقامات ایران آواز بخوانند.
لحظه حساس فرا رسید. ژنرال با غرور و استکبار گفت: “به خمینی مرده!” اما زندانیان پاسخی خردکننده به او دادند. به محض شنیدن نام امام آنها فریاد زدند: “خداوند متعال علی محمد و آل -ال -muhammad و آژال فرجام و ایده امام آل -خومینی و جیوش آل -هوسزی!”
سه بار سالادهای برجسته بلند در اردوگاه دیوارهای Skalv و ژنرال که کنترل اوضاع را از دست داده بودند پیچیده شد سخنان خود را از عصبانیت و سردرگمی ناتمام کرد و اردوگاه را ترک کرد. حاج آقا پس از دو شب به آسایشگاه بازگردانده شد اما اوضاع تغییر کرده بود. برنامه های وی ممنوع بود اما اسارت همچنان جلسات مذهبی را در حرم های خود به ویژه در مورد شبهای جلال ملاقات کرد.
در روز بیست و یک روز در ماه رمضان عراقی هاج آقا را از اردوگاه گرفتند و از آن زمان اردوگاه خود را به یک یتیم خانه انداخت. آخرین روزهای ماه مقدس دیگر روح گرم و تلخ قبلی را نداشت اما ایمان در قلب ما زنده ماند.
پایان پیام