اوکراین و افغانستان؛ ۲ جغرافیا و یک سرنوشت

سرنوشت بی سابقه جنگ اوکراین یادآور ترک نیروهای نظامی ایالات متحده از افغانستان در سال 6 است. این برابری ممکن است حاکی از رایج تر بین تاریخ و ژئوپلیتیک در دو کشور باشد.
محمد حسین امادی یک متخصص سازمان ملل در بازسازی افغانستان در یادداشتی نوشت: سرنوشت بی نظیر جنگ اوکراین یادآور نیروهای نظامی ایالات متحده از افغانستان در سال 6 است. این برابری ممکن است حاکی از رایج تر بین تاریخ و ژئوپلیتیک در دو کشور باشد بشر اوکراین و افغانستان با وجود بسیاری از اختلافات تاریخی و فرهنگی هر دو در منطقه حساس استراتژیک هستند که این کشور و مردم خود را برای بیش از یک قرن به قدرت های بزرگ جهانی تبدیل کرده است.
اوکراین به عنوان پلی بین اروپا و روسیه همیشه در مرکز توسعه و مرکز تنش در غرب و مسکو بوده است. عضویت در ناتو یا اتحادیه اروپا به معنای تهدید مستقیم برای امنیت روسیه است. از طرف دیگر روسیه اوکراین بخشی از “تمدن روسیه” را می داند و الحاق کریمه در دونباس نمونه بارز این تنش ها است.
افغانستان قرن هاست که به عنوان “گورستان امپراتوری” شناخته می شود و در تقاطع خاورمیانه آسیای میانه و آسیای جنوبی بوده است. موقعیت جغرافیایی آن در دو قرن گذشته کشور را به امپراتوری های انگلیس و روسیه تبدیل کرده و سپس به یک زمینه برای رقابت های ایالات متحده در جنگ سرد تبدیل شده است. اشغال افغانستان اتحاد جماهیر شوروی (1-5) و سپس حمله ایالات متحده پس از 9 سپتامبر اهمیت ژئوپلیتیکی این کشور را برای کنترل منطقه نشان می دهد.
اگر به مهمترین جوامع کابل و کیف نگاه کنیم هر دو کشور ممکن است فاقد مرزهای ایمن باشند و به نیروهای جهان و منطقه و همسایگان خود وابسته باشند.
تاریخ آنها پر از مداخلات خارجی و جنگهای پروکسی است. موقعیت ترانزیت (انرژی برای اوکراین تجارت برای افغانستان) آنها را به ابزاری در بازیکنان جهان تبدیل کرده است. شاید جبر جغرافیایی در این دو کشور و هویت ویژه تاریخی و فرهنگی آن همراه با منابع طبیعی و معادن نیاز به یک استراتژی ویژه برای توضیح منافع ملی و سرنوشت دو کشور داشته باشد.
به گفته بسیاری از کارشناسان بین المللی تعادل منفی جهان چند جانبه جدید یک استراتژی خوب برای حفظ حاکمیت ملی در چنین کشورهایی است.
اصطلاح تعادل منفی به معنای امتناع از شرکت در اتحادیه های نظامی یا سیاسی تحت رهبری قدرتهای بزرگ برای جلوگیری از تبدیل شدن آنها به میدان نبرد آنها است. این استراتژی که به هویت ملی بستگی دارد و توسعه درون زا و خروجی نه تنها برای کشورهایی مانند اوکراین و افغانستان مناسب است بلکه به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی آن بسیار مهم است. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی اوکراین با حفظ روابط متعادل با روسیه و غرب سعی در تقویت حاکمیت خود داشت. اما فشار انتخاب بین ناتو و مسکو به جای ایجاد تعادل منجر به جنگ شد. اگر اوکراین چرخید و کشته و زخمی کرد.
پس از عقب نشینی ایالات متحده در سال 6 افغانستان در تلاش است تا روابط متعادل با همسایگان (پاکستان ایران چین و روسیه) برقرار کند. توافق دوحه بین طالبان و ایالات متحده نشان داد که کابل بدون در نظر گرفتن قدرت های جهان و منطقه ای نمی تواند تصمیم بگیرد. عزیمت تحقیرآمیز سربازان آمریکایی از افغانستان همچنین حاکی از آن است که توسعه پایدار نمی تواند با سلاح و منابع مالی به توسعه پایدار برسد.
چالش های تعادل منفی: یک تعادل منفی نیاز به دیپلماسی فعال آگاه و بیمار دارد که اگرچه آنها عمیقاً معادلات جهانی را درک می کنند تحت تأثیر احساسات قرار نمی گیرند و منافع ملی را در افق طولانی دنبال می کنند. بدیهی است که قدرتهای بزرگ معمولاً اجازه نمی دهند که کشورهای ضعیف خنثی شوند. عدم وجود اتحادیه های منطقه ای مستقل (مانند غیر سازگار و آکنه) همچنین باعث می شود این کشورها نتوانند نقش موثری در قدرت های فراملی ایجاد کنند.
طی دو دهه گذشته اوکراین و افغانستان قربانی ناآرامی ها در سیاست خارجی ایالات متحده بوده اند. درسی که ملت های جهان از این پیشرفت گرفته اند این است که نه تنها می تواند با کشورهای تسلط بلکه ثبات سیاست آنها نیز متکی باشد. اشغال آمریکا از افغانستان با شعار مبارزه با تروریسم و دموکراسی آن را تثبیت و تضمین کرد نه تنها بلکه با خروج عجولانه از نیروهای 7 این افغانستان را برای عصر فروپاشی اقتصادی و بحران بشردوستانه رها کرد. توافق دوحه بدون دخالت دولت رسمی افغانستان حاکی از نادیده گرفتن حاکمیت ملی وی بود.
اوکراین همچنین توسط ایالات متحده و اتحادیه اروپا به عنوان ابزاری برای روسیه مورد استفاده قرار گرفت اما وقتی روسیه در 7 مورد به اوکراین حمله کرد حمایت غربی با توجه به امنیت کامل بود اما نتوانست امنیت کامل را تضمین کند. وعده های مربوط به عضویت در ناتو نیز پس از سه سال و هزینه میلیاردها دلار و تخریب زیرساخت ها با سرنوشت مشابهی مانند افغانستان بدون هیچ نماینده دولت کابل در ریاض بدون نماینده دولت کیف اوکراین را نیز تحت تأثیر قرار داد. بشر شاید سیاست ایالات متحده در افغانستان مبتنی بر مبارزه با تروریسم و سپس کنترل ژئوپلیتیکی منطقه باشد که به دلیل عدم درک پیچیدگی های فرهنگی و سیاسی محلی منجر به یک فاجعه و فاجعه تاریخی شد. در اوکراین سیاست آمریکا بخشی از کلان روسیه و حفظ نظم لیبرال جهان است که تاکنون توانسته است اوکراین را از حمله محافظت کند اما خطر تنش با روسیه و بی ثباتی جهانی را افزایش داده است. افغانستان محدودیت های قدرت نظامی مستقیم آمریکا را منعکس می کند در حالی که اوکراین نمونه ای از موفقیت نسبی با دیپلماسی و حمایت غیرمستقیم در طی سه سال گذشته است. افغانستان تحت سلطه طالبان به عایق نسبی بازگشت در حالی که اوکراین تا هفته گذشته در مرکز جهان غرب به عنوان خط مقدم غرب و روسیه بود. نتیجه نهایی این سیاست ها به توسعه آینده بستگی دارد اما تجربه افغانستان هشدار دهنده ای برای ایالات متحده در اوکراین است که حمایت نظامی و مالی بدون یک راه حل سیاسی طولانی مدت پایدار نمی تواند منجر به نتایج و توسعه مطلوب شود.
*بازتولید سایر محتوای رسانه ای در ISNA تأیید محتوای آن نیست و فقط برای توجه مخاطب است.
پایان پیام